|
|
|
سال نو رو پیشاپیش به تمام عاشقان و دل شکستگان دنیا تبریک میگم .
+
تاريخ دوشنبه 29 اسفند1390ساعت 15:30 نويسنده پانته آ
|
پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم
تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید… چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..! سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت) دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
+
تاريخ شنبه 1 مرداد1390ساعت 15:57 نويسنده پانته آ
|
۱ـ حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود. ۲ـ در کنار او که هستید،احساس امنیت می کنید. ۳ـ حتی با شنیدن صدایش ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید. ۴ـ زمانی را که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید. ۵ـ تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است. ۶ـ شادی اش برایتان زیبا ترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیاست. ۷ـ حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است. ۸ـ شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید. ۹ـ حاضرید برای خوش حالی اش دست به هر کاری بزنید. ۱۰ـ هر چیزی را که متعلق به اوست،دوست دارید. ۱۱ـ در مواقعی که به بن بست می رسید،با صحبت کردن با او به آرامش می رسید. ۱۲ـ برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید. ۱۳ـ حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید. ۱۴ـ به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید. ۱۵ـ حاضرید هر جایی بروید فقط او در کنارتان باشد. ۱۶ـ نا خود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید. ۱۷ـ تحمل سختی ها برایتان آسان و دل خوشی های زندگیتان فراوان می شوند. ۱۸ـ او برای شما زیبا ترین و بهترین خواهد بود اگر چه در واقع چنین نباشد. ۱۹ـ به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزو هایتان را آسان می شمارید.۲۰ـ با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سر بلندی می کنید. ۲۱ـ واژه تنهایی برایتان بی معناست. ۲۲ـ آرزو هایتان آرزو های اوست. ۲۳ـ در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید.
+
تاريخ شنبه 1 مرداد1390ساعت 15:55 نويسنده پانته آ
|
در روزگارهای قدیم جزیره ای دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگی می کردند: شادی، غم، دانش عشق و باقی
احساسات : روزی به همه آنها اعلام شد که جزیره در حال غرق شدن است. بنابراین هر یک شروع به تعمیر قایقهایشان کردند. اما عشق تصمیم گرفت که تا لحظه آخر در جزیره بماند. زمانیکه دیگر چیزی از جزیره روی آب نمانده بود عشق تصمیم گرفت تا برای نجات خود از دیگران کمک بخواهد. در همین زمان او از ثروت که با کشتی با شکوهش در حال گذشتن از آنجا بود کمک خواست.
“ثروت، مرا هم با خود می بری؟” ثروت جواب داد: “نه نمی توانم. مقدار زیادی طلا و نقره در این قایق هست. من هیچ جایی برای تو ندارم.” عشق تصمیم گرفت که از غرور که با قایقی زیبا در حال رد شدن از جزیره بود کمک بخواهد. “غرور لطفاً به من کمک کن.” “نمی توانم عشق. تو خیس شده ای و ممکن است قایقم را خراب کنی.” پس عشق از غم که در همان نزدیکی بود درخواست کمک کرد. “غم لطفاً مرا با خود ببر.” “آه عشق. آنقدر ناراحتم که دلم می خواهد تنها باشم.” شادی هم از کنار عشق گذشت اما آنچنان غرق در خوشحالی بود که اصلاً متوجه عشق نشد. ناگهان صدایی شنید: ” بیا اینجا عشق. من تو را با خود می برم.” صدای یک بزرگتر بود. عشق آنقدر خوشحال شد که حتی فراموش کرد اسم ناجی خود را بپرسد. هنگامیکه به خشکی رسیدند ناجی به راه خود رفت. عشق که تازه متوجه شده بود که چقدر به ناجی خود مدیون است از دانش که او هم از عشق بزرگتر بود پرسید: ” چه کسی به من کمک کرد؟” دانش جواب داد: “او زمان بود.” “زمان؟ اما چرا به من کمک کرد؟” دانش لبخندی زد و با دانایی جواب داد که: “چون تنها زمان بزرگی عشق را درک می کند.”
+
تاريخ چهارشنبه 15 تیر1390ساعت 16:24 نويسنده پانته آ
|
سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟ گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟
دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تا به حال کسی رو دیدی که بهت بگه عشق چیه؟ معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الآن دارم از تو می پرسم لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهی شو حفظ کنید ... و اون رفت و پدرم من رو به رگبار کتک بست عشق یعنی حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راحتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع عشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم .اون رفت و از اون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام
+
تاريخ سه شنبه 18 مرداد1390ساعت 16:12 نويسنده پانته آ
|
یک تست ساده و جذاب که باید با صداقت به سوالات آن پاسخ دهید
سوال اول: شما به طرف خانه کسی که دوست دارید می روید. دو راه برای رسیدن به آنجا وجود دارد: ـ یکی کوتاه و مستقیم است که شما را سریع به مقصد می رساند ولی خیلی ساده و خسته کننده است ـ اما راه دوم به طور قابل ملاحظه ای طولانی تر است ولی پر از مناظر زیبا و جالب است. حال شما کدام راه را برای رسیدن به خانه محبوبتان انتخاب می کنید؟راه کوتاه یا بلند؟ سوال دوم: در راه دو بوته گل رز می بینید .یکی پر از رزهای قرمز و دیگری پر از رزهای سفید.شما تصمیم می گیرید ۲۰ شاخه از رزها را برای او بچینید. چند تا را سفید و چند تا را قرمز انتخاب می کنید (شما می توانید یا همه را یا از ترکیب دو رنگ انتخاب کنید) سوال سوم: با لاخره شما به خانه او می رسید . یکی از افراد خانواده در را بر روی شما باز می کند. شما می توانید از آنها بخواهید که دوستتان را صدا بزند. یا اینکه خودتان او را خبر کنید. حالا چکار می کنید؟ سوال چهارم: شما وارد منزل شده به اتاق او می روید ولی کسی آنجا نیست.پس تصمیم می گیرید رزها را همان جا بگذارید. ترجیح می دهید آنها را لب پنجره بگذارید یا روی تخت؟ سوال پنجم: شب می شود شما و او هر کدام در اتاقهای جداگانه ای می خوابید.صبح زمانی که بیدار شدید به اتاق او می روید:به نظر شما وقتی که آنجا می روید او خواب است یا بیدار؟ سوال آخر: وقت برگشتن به خانه است آیا راه کوتاه و ساده را انتخاب می کنید؟ یا ترجیح می دهید از راه طولانی و جالب تر بوید؟ ……………………………. جواب ها جواب سوال اول: جاده نشان دهنده عشق است اگر راه کوتاه را انتخاب کرده اید.زود و اسان عاشق می شوید. ولی اگر راه طولانی را انتخاب کردهاید به آسانی عاشق نمی شوید. جواب سوال دوم: تعدا رزهای قمز نشان دهنده آن است که در یک رابطه چقدر از خودتان مایه می گذاریدو تعداد رزهای سفید برعکس نشان می دهد که شما چقدر در ان رابطه از طرف مقابلتان انتظار محبت دارید.به طور مثال اگر ۱۸ رز قرمز و ۲ عدد رز سفید انتخاب کرده اید به معناست که شما ۹۰درصد محبت می کنید و ۱۰درصد انتظار محبت از طرف مقابل دارید. جواب سوال سوم: سوال سوم نشان دهنده طرز برخورد شما بامشکلات در یک رابطه است.اگر شما از اعضای خانواده درخواست کرده اید که محبوبتان را صدا بزند به این معناست که شما از مواجه شدن با مشکلات می ترسید و امیدوار هستید که مشکلات به خودی خود حل شوند.ولی اگر خودتان به اتاق رفته اید که او را از حظور خود مطلع کنید این نشان می دهد که شما با مشکلات روبرو می شوید و دوست دارید آنها را هر چه زودتر حل کنید. جواب سوال چهارم: محل قرار دادن رزها نشان دهنده اشتیاق شما برای دیدن محبوبتان است. اگر آنها را بر روی تخت میگذارید نشان می دهد که دوست دارید او را زیاد ببینید.و اگر آنها را لب پنجره قرار می دهید یعنی اگر او را زیاد هم نبینید تحمل می کنید. جواب سوال پنجم: جواب سوال آخر:
+
تاريخ شنبه 25 تیر1390ساعت 17:1 نويسنده پانته آ
|
زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید.
به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.» آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟» زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.» آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.» عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد. شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.» زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمی شویم.» زن با تعجب پرسید: « چرا!؟» یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پیرمرد دیگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقیت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنید که کدام یک از ما وارد خانه شما شویم.» زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنیم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولی همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟» فرزند خانه که سخنان آنها را می شنید، پیشنهاد کرد:« بگذارید عشق را دعوت کنیم تا خانه پر از عشق و محبت شود.» مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بیرون رفت و گفت:« کدام یک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.» عشق بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسید:« شما دیگر چرا می آیید؟» پیرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید، بقیه نمی آمدند ولی هرجا که عشق است ثروت و موفقیت هم هست! » آری… با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید
+
تاريخ چهارشنبه 15 تیر1390ساعت 16:17 نويسنده پانته آ
|
زن وشوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند.
آنها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: یواشتر برو من می ترسم مرد جوان: نه ، اینجوری خیلی بهتره! زن جوان: خواهش می کنم ، من خیلی میترسم مردجوان: خوب، اما اول باید بگی دوستم داری زن جوان: دوستت دارم ، حالامی شه یواشتر برونی مرد جوان: مرا محکم بگیر زن جوان: خوب، حالا می شه یواشتر برونی؟ مرد جوان: باشه ، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی سرت بذاری، آخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه روز بعد روزنامه ها نوشتند برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه آفرید.در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون این که زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند و این است عشق واقعی. عشقی زیبا
+
تاريخ سه شنبه 14 تیر1390ساعت 15:15 نويسنده پانته آ
|
می دونی زیبا ترین خط منحنی دنیا چیه ؟ لبخندیه که با اراده رو لب های یه عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه : دوستت دارم .
+
تاريخ چهارشنبه 8 تیر1390ساعت 16:0 نويسنده پانته آ
|
یادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانیت در تمام وجودم است ، عزیزم محبت را در پاکی نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معنی کردم و بدان که زیبا ترین لحظه هایم در کنار با تو بودن است .
+
تاريخ سه شنبه 24 خرداد1390ساعت 16:39 نويسنده پانته آ
|
مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم ، مرگ آنست که از خاطر تو محو شوم .
+
تاريخ سه شنبه 24 خرداد1390ساعت 16:32 نويسنده پانته آ
|
بدترین درد این نیست که .......... عشقت بمیره ، بدترین درد این نیست که ........... به اونی که دوستش داری نرسی ، بدترین درد این نیست که .......... عشقت بهت نارو بزنه ، بدترین درد اینه که ...... یکی رو دوست داشته باشی و اون ندونه !
+
تاريخ سه شنبه 24 خرداد1390ساعت 16:28 نويسنده پانته آ
|
حکایت جالبی است که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمی کنند .
+
تاريخ سه شنبه 24 خرداد1390ساعت 16:28 نويسنده پانته آ
|
اگر روزی مردم تابوتم را سیاه کنید تا همه بدانند سیاه بخت بودم . بر روی سینه ام تکه یخی بگذارید تا به جای معشوقم برایم گریه کند . چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم .
+
تاريخ دوشنبه 15 فروردین1390ساعت 15:35 نويسنده پانته آ
|
هوسبازان وقتی زیبایی را میبینند ، دوستشان دارند . ولی عاشقان وقتی کسی را دوست داشته باشند ، زیبا می بینند .
+
تاريخ شنبه 13 فروردین1390ساعت 8:58 نويسنده پانته آ
|
می دونی فرق لبخند تو با من چیه ؟ تو وقتی شادی می خندی ، من وقتی تو شادی می خندم .
+
تاريخ شنبه 13 فروردین1390ساعت 8:54 نويسنده پانته آ
|
میخوام هفت سین عید رو با یاد تو بچینم . سبزه را با یاد روی سبزه ات ، سمنو به یاد شیرینی لبخندت ، سایه دانه به رنگ چشم هایت ، سرکه با یاد ترشی مهربانیت ، سیب با یاد تردیه گونه هایت ، سکه با یاد درخشش قلبت ، سیر با یاد تندی کلامت . با همه خوبی ها و بدی هایت دوستت دارم ... سال نو مبارک
+
تاريخ شنبه 13 فروردین1390ساعت 8:36 نويسنده پانته آ
|
واسه شکستن یه دل فقط یه لحظه می خوای ... اما واسه اینکه از دلش در بیاری شاید هیچ وقت فرصت نداشته باشی !
+
تاريخ شنبه 6 فروردین1390ساعت 15:41 نويسنده پانته آ
|
دنبال کسی نباش که باهاش زندگی کنی دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی !
+
تاريخ شنبه 6 فروردین1390ساعت 15:37 نويسنده پانته آ
|
دوست داشتن درست مثل ایستادن در سیمان خیس میمونه که هر چه بیشتر توش بمونی سخت تر جدا میشی ، و اگر هم بتونی ازش بیرون بیای حتما رد پات باقی میمونه .
+
تاريخ پنجشنبه 4 فروردین1390ساعت 17:4 نويسنده پانته آ
|
زندگی آب راهی است به نام وفا ... می ریزد به جویی به نام صفا ... می رود به رودی به نام عشق ... می رسد به دریایی به نام وداع .
+
تاريخ پنجشنبه 4 فروردین1390ساعت 17:0 نويسنده پانته آ
|
کاش هرگز در محبت شک نبود ، تک سوار مهربانی تک نبود ، کاش بر جانی که در قلب دل است ، واژه تلخ خیانت حک نبود .
+
تاريخ سه شنبه 2 فروردین1390ساعت 10:50 نويسنده پانته آ
|
می دونی چرا بین انگشتان دست فاصله هست ؟ .... چون یه روزی یه دستی پیدا می شه که این فاصله رو پر کنه !
+
تاريخ سه شنبه 2 فروردین1390ساعت 10:46 نويسنده پانته آ
|
از سر بالین من برخیز ، ای نادان طبیب ، دردمند عشق را درمان به جز دیدار نیست .
+
تاريخ جمعه 27 اسفند1389ساعت 7:50 نويسنده پانته آ
|
یک همیشه یک است . شاید در تمام عمرش نتواند بیشتر از یک عدد باشد اما بعضی اوقات می تواند خیلی باشد . یک نگاه . یک سر نوشت . یک خاطره . یک دوست ...
+
تاريخ جمعه 27 اسفند1389ساعت 7:47 نويسنده پانته آ
|
توی دنیا دو تا نابینا می شناسم ، یکی تو که هیچ موقع عشقم ندیدی ، یکی من که کسی رو جز تو ندیدم .
+
تاريخ یکشنبه 22 اسفند1389ساعت 16:4 نويسنده پانته آ
|
چترم باز باشد یا بسته فرقی نمی کند بی تو آسمان دلم همیشه ابریست .
+
تاريخ یکشنبه 22 اسفند1389ساعت 16:0 نويسنده پانته آ
|
در عرض یک دقیقه می شه یک نفر رو خرد کرد ... در عرض یک ساعت می شه یک نفر رو دوست داشت و در عرض یک روز فقط یک روز می شه عاشق شد ولی یک عمر طول می کشه تا کسی رو فراموش کرد ...
+
تاريخ جمعه 20 اسفند1389ساعت 16:23 نويسنده پانته آ
|
خورشید رفت . آفتابگردان عاشق به دنبال آفتاب آسمان را مشاهده می کرد ناگهان ستاره ای چشمک زد آفتابگردان سرش را به زیر افکند و گفت گلها خیانت نمی کنند .
+
تاريخ جمعه 20 اسفند1389ساعت 16:18 نويسنده پانته آ
|
هیچ وقت گریه نکن چون هیچ کس لیاقت اشک های تو رو نداره ، اون کسی که لیاقتش رو داره طاقت دیدن اشک های تو رو نداره .
+
تاريخ چهارشنبه 18 اسفند1389ساعت 14:46 نويسنده پانته آ
|
|